نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

شمارهٔ ۶۳ مجیرالدین بیلقانی

مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

پرده از لعل بر شکر بستی

چنبر از مشگ بر قمر بستی

هر کرا خون به غمزه بگشادی

رگ جانش به گلشکر بستی

موی کردی مرا ز عشق و چو مور

از پی خون من کمر بستی

تا نیاید خیال وصل به شب

ره خوابم به غمزه بر بستی

چون شکستی ز غم در دل من

در باغ وصال در بستی

کارگر نیست ناوک سحرم

که ره ناوک سحر بستی

گره جان کنون گشاد مجیر

که تو همت به وصل در بستی

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره عشق و دلبستگی عمیق شاعر به محبوبش است. شاعر با توصیف زیبایی‌های محبوبه‌اش، احساسات و غم‌های خود را بیان می‌کند. او به موانع و دردهای ناشی از چنین عشقی اشاره دارد و می‌گوید که چه قدر برای وصال به محبوبش منتظر است. هر بخش از شعر به نوعی از زیبایی و تأثیرات عشق بر زندگی و احساسات شاعر صحبت می‌کند. در نهایت، شاعر از محبوب می‌خواهد که به وصال و پیوندی عمیق‌تر با او راه بدهد.