شمارهٔ ۶۶ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
دریغا قصه دردت چنین مشکل نبایستی
ره درد ترا جز وصل تو منزل نبایستی
اگر چه غرقه شد کشتی به دریای غمت دل را
کنارم هر شبی از دیده چون ساحل نبایستی
مرا بهر رضای تو دلی بایستی انده کش
غلط گفتم که با این غم مرا خود دل نبایستی
چو کردم حاصل عمرم فدای خاک پاک تو
دل سرگشته از وصل تو بی حاصل نبایستی
مجیر خسته در کارت ندیدست از فلک یاری
تو گر زو غافلی شاید فلک غافل نبایستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان درد و عشق شاعر پرداخته و به این نکته اشاره میکند که درد و رنج عشق باید به وصل معشوق ختم شود. شاعر احساس میکند که اگرچه غرق در غم است، اما نباید از امید و وصال فاصله بگیرد. او از سرگشتگی و فدای عمرش برای معشوق میگوید و همچنین بر این باور است که در کار عشق، یاری از آسمان نمیبیند، پس باید بداند که نباید از معشوق غافل باشد. در نهایت، شعر حسرت و آرزوی وصال و دلی پر از اندوه را به تصویر میکشد.