شمارهٔ ۶۷ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
گر چشم شوخ تو ز جفا خفته نیستی
کار جهان چو زلف تو آشفته نیستی
ور نیستی به همت لعل تو هیچ دل
با نوک غمزه های تو ناسفته نیستی
چوگان زدن نه کار تو بودی بر آفتاب
گر راه گوی ز آه دلم رفته نیستی
چون لاله زیر زلف تو جایی گرفتمی
گر بخت من چو نرگس تو خفته نیستی
گفتی مجیر با تو که در خون کس مشو
گر با تو این سخن دگری گفته نیستی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات عاشقانه و پیچیدگیهای ارتباط عاطفی اشاره دارد. شاعر از زیبایی و شیطنت معشوق صحبت میکند و میگوید که جهان به خاطر او آشفته است. او به معشوق اشاراتی میکند که اگر نبود، دل او هیچگاه آرامش نمییافت. همچنین از سوز و اشتیاقش میگوید و تأکید میکند که هرچند درد و غم در دل دارد، اما هنوز نتوانسته به عمق این احساسات پی ببرد. در نهایت، شاعر به پیوندی اشاره میکند که باید در آن به یکدیگر وفادار باشند.