شمارهٔ ۶۸ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلاتن مفعول فاعلاتن (مضارع مثمن اخرب)
باز از دو لب به عالم صد شور درفگندی
بنیاد عمر ما را یکباره بر فگندی
بر می ز پر طوطی مهری دگر نهادی
بر گل ز طوق قمری بندی دگر فگندی
گفتم که تابد از تو خورشید وصل بر من
خود بر چنین سخنها کم سایه بر فگندی
گفتی که خاک من شو تا آب روی بینی
گشتم ولی چو خاکم بیرون در فگندی
تر بود چشم من خود از بهر خشک جانی
تو آمدی و آتش در خشک و تر فگندی
یک روزه وصل جستم گفتی سرش ندارم
زانم خجل که خود را در دردسر فگندی
هر شب مجیر بی تو زان با جگر خورد خون
کورا به وعده کژ خون در جگر فگندی
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به تبیین عشق و جدایی پرداخته و با زبانی شاعرانه احساسات عمیق و دردناک عشق را بیان میکند. شاعر از شور و شوقی که در دلش دارد میگوید و به سختیهایی که در پی جدایی عاشقانهاش تحمل میکند، اشاره میکند. همچنین به یادآوری امید به وصال و عدم موفقیت در آن اشاره میکند. در نهایت، شاعری که از دلتنگی و رنج عشق رنج میبرد، به وضعیتی از ناراحتی و ناامیدی میرسد که در آن نمیتواند تسکینی بیابد. به طور کلی، شعر نمایانگر تضادهای شادی و غم در عشق است.