شمارهٔ ۷۰ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)
چون تو از غم ندیده ای خواری
از غم ما کجا خبر داری؟
خفته ای خوش چو بخت من همه شب
تو چه دانی ز رنج بیداری؟
فارغی نیک دانم از کارم
فارغم چون تو بر سر کاری
بار غم را چو نیک می نگرم
در خورست این جفا به سر باری
شو جفا کن که از تو تا به وفا
پاره ای راه هست پنداری
سالها شد که صید تست مجیر
برهان یا بکش چه می داری؟
رایگان از کفم مده که مرا
می کند پهلوان خریداری
نصرة الدین که روز نصرت و فتح
ملک را تیغ او دهد یاری
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بیان احساسات عمیق غم و درد شاعر میپردازد. او به معشوق خود میگوید که چون هرگز غم را تجربه نکرده، نمیتواند درد و رنج او را درک کند. شاعر به تنهایی و رنج بیداری خود اشاره میکند و از بیخبری معشوقش از رنجهایش گلایه میکند. او میداند که معشوقش از مشکلات او بیخبر است و در زندگی آرام و بیدغدغهای به سر میبرد. شاعر همچنین از معشوق میخواهد که اگرچه ممکن است ظلم کند، اما از او انتظار وفا دارد. در نهایت به اشارهای به قدرت خود و نیاز به یاری در مقابل سختیها میپردازد، و به نقش خود در پیروزیها و موفقیتها اشاره میکند.