شمارهٔ ۷۶ مجیرالدین بیلقانی
مجیرالدین بیلقانی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
تا بسته بند زلف پریشان گشاده ای
صد نافه مشگ بر گل خندان گشاده ای
ما را که دست بر رگ صد دل نهاده ایم
دل بسته ای به زلف و رگ جان گشاده ای
سینه مکن به بستن دل زان قبل که تو
دل بسته ای نه ملک خراسان گشاده ای
خندی ز گریه من و آنگه گمان بری
کاب بقا ز چشمه حیوان گشاده ای
بستیم عهد که دل نشکنی دگر
چونست پس که گوی گریبان گشاده ای؟
گفتیم که بر مجیر گشایی در وصال
تو هر چه در فراق درست آن گشاده ای
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و پیچیدگی عشق و دلدادگی پرداخته است. شاعر از معشوق میخواهد که زلفهای پریشان خود را باز کند و بر زیباییهایش بیفزاید. او به احساسات عمیق خود اشاره میکند و بیان میکند که چقدر به دلش بستگی دارد. علاوه بر این، شاعر به روابط عاشقانه پرداخته و از لزوم ایجاد اعتماد و وفاداری در عشق صحبت میکند، در حالی که از غم و اندوه ناشی از جدایی نیز مینالد. در نهایت، او از معشوق میخواهد که به وعدههای پیشین وفا کند و به او بیتوجهی نکند.