نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۴۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

نفس زینسان که بر عزم پرافشانی کدی دارد

غبار رفتنت این دشت آمد آمدی دارد

از این‌گلشن حضوری نیست آغوش تمنا را

نگه بر هرچه مژگان واکند دست ردی دارد

تماشا بسمل آن دست رنگین نیستی ورنه

حضور سایهٔ برگ حنا هم مشهدی دارد

ز سیمای سحر آموز فیض انشایی همت

که دست از آستین بیرون‌کشیدن ساعدی دارد

نیاز باید بایدکرد پیچ و تاب مهلت را

دماغ بیکسان دود چراغ مرقدی دارد

بساط آفرینش را سر و پایی نمی‌باشد

همین‌آثارکمفرصت جهان سرمدی دارد

اگر عجز است اگر طاقت به‌جایی می‌رسیم آخر

ره واماندگان در لغزش پا مقصدی دارد

یکی غیر از یکی چیزی نمی‌ آرد به عرض اینجا

احد در عالم تعداد میم احمدی دارد

ز تصویر مزار اهل دل آواز می‌آید

که در راه فنا از پا نشستن مسندی دارد

بعید است از زمین خاکسار اقبال‌ گردونی

ز وضع سجده مگذر ناز رعنایی قدی دارد

ز انجام بهار زندگی غافل مشو بیدل

گل شمعی‌ که داری در نظر بوی بدی دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به تأمل در زندگی و گذر زمان می‌پردازد. شاعر با استفاده از تصاویری زیبا و نمادین به بررسی زوال و فانی بودن دنیا می‌پردازد. او به این نکته اشاره می‌کند که عواطف و تمناها در این دنیا ناپایدارند و در نهایت همه چیز به فنا می‌انجامد. خود شاعر به اهمیت درک و پذیرش این واقعیت و نیاز به توجه به زندگی و ارزش‌های آن اشاره دارد. در نهایت، او تأکید می‌کند که در زندگی باید از تصویر زیبایی‌ها غافل نشد چرا که این زیبایی‌ها نیز ممکن است در نهایت به زوالی منجر شوند.