نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۰۴۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

خیالت در غبار دل صفاپردازیی دارد

پری در طبع سنگ افسون میناسازیی دارد

نمی‌دانم چسان پوشد کسی راز محبت را

حیا هم با همه اخفا عرق غمازیی دارد

مژه بگشا وبنیاد هوس تا عشق آتش زن

چراغ ناز این محفل شررپردازیی دارد

بیا رنگی بگردانیم مفت فرصت است اینجا

بهار بیخودی هم یک دو دم‌گلبازیی‌دارد

اگر از خود روم‌ کو تاب تا رنگی بگردانم

به آن عجزم‌که با من عجز هم طنازیی‌دارد

به دشت و در ندیدم از سراغ عافیت‌گردی

خیال بیدماغ اکنون گریبان‌تازیی دارد

نقاب‌رنگ هرجا می‌دردآیینه‌دیدار است

شب حیرت نگاهان‌ خوش ‌سحر پردازیی دارد

خدا کار بنای دل به ایمان ختم گرداند

خیال چشم او امشب فرنگ آغازیی دارد

به افسون نفس مغرور هستی زیستن ‌تا کی

به هرجا این هوا گل می‌کند ناسازیی دارد

فلک هرچند عرض ناز اقبالت دهد بیدل

نخواهی ‌غره شد این حیز پشت‌اندازیی ‌دارد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به توصیف احساسات و عواطف انسانی می‌پردازد. شاعر از خیال و محبت صحبت می‌کند و به چگونگی شناخت رازهای عشق و عواطف اشاره دارد. او به زیبایی‌های لحظه‌ها و فرصت‌های زندگی تأکید می‌کند و دعوت می‌کند که از زندگی لذت ببریم و رنگ و بویی به آن ببخشیم. شاعر با نگاهی عمیق به عافیت و آرامش اشاره می‌کند و به این نکته می‌پردازد که هرگز نباید در دام فریب دنیا افتاد. به نوعی، این شعر دعوت به هوشیاری و توجه به زیبایی‌های اطراف است، در حالی که هشدار می‌دهد که زندگی همیشه همراه با چالش‌ها و ناسازگاری‌هاست.