نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۴۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

وداع‌ کلفتم تا گل‌ کند چاک جگر ریزد

شب از برچیدن دامان‌ گریبان سحر ریزد

نی‌ام فرهاد لیک از دل‌گرانی‌ کلفتی دارم

که بار نالهٔ من بیستون را از کمر ریزد

در این‌ گلشن چو شبنم از محبت چشم آن دارم

که سرتا پای من بگدازد و یک چشم تر ریزد

مجویید از هجوم آرزو غیر از گداز دل

کف خون است اگر این رنگ‌ها بر یکدگر ریزد

جهان را اعتباری هست تا نیرنگ مشتاقی

چو چشم آید به هم‌، ناچار مژگان از نظر ریزد

سر و برگ اجابت نیست آه حسرت ما را

همان بهتر که این آتش به بنیاد اثر ریزد

محبت‌ کشته‌ را سهل‌ است اشک از دیده افشاندن

که عاشق‌ گرد اگر از دامن افشاند جگر ریزد

هوس‌ پیمایی آماده‌ست اسباب ندامت را

حذر آن شیوه‌ کز بی‌حاصلی خاکت به سر ریزد

به انداز خرامش‌ کبک اگر دوزد نظر بیدل

خجالت در غبار نقش پایش بال و پر ریزد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق عاشقانه و رنج‌های ناشی از عشق پرداخته است. شاعر از وداع و جدایی سخن می‌گوید و به حسرت‌های ناشی از عدم تحقق آرزوها اشاره می‌کند. او به رابطه‌ای اشاره می‌کند که با آتش محبت و اشک‌های ریخته شده گره خورده است. همچنین، شاعر به ناپایداری دنیا و بی‌اعتمادی به نیرنگ‌ها و خواسته‌های دل اشاره می‌کند. در نهایت، او با نمادهایی از طبیعت، احساسات خویش را به شکلی زیبا و عمیق توصیف می‌کند.