نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۷۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

به امیدِ فنا تاب و تبِ هستی گوارا شد

هوای سوختن بال و پرِ پروانهٔ ما شد

فکندیم از تمیز آخر خلل در کار یکتایی

بدل شد شخص با تمثال تا آیینه پیدا شد

زبانِ حال دارد سرمهٔ لاف‌ِ کمال اینجا

نفس دزدید جوهر هر قَدَر آیینه‌ گویا شد

ز عرض‌ِ جوهرِ معنی به وجدان صلح‌ کن ورنه

سخن رنگِ لطافت باخت گر تقریر فرسا شد

حذر کن از قرینِ بد که در عبرتگه امکان

به جرمِ زشتیِ یک رو هزار آیینه رسوا شد

به هندستان اگر این است سامانِ رعونتها

توان ‌در مُفلسی‌ هم‌‌چیره‌ کِلکی ‌بست ‌و مَرعا شد

سراپا قطرهٔ خون نقش‌بند و در دلی جاکن

غم‌ اینجا ساغری‌ دارد که باید داغ‌ِ صهبا شد

خیالِ هرچه بندی، شوق پیدا می‌کند رنگش

ز بس جاکرد لیلی در دل مجنون سویدا شد

گُشادِ غنچه در اوراقِ ‌گل خواباند گلشن را

جهان در موجِ ناخن غوطه زد تا عقده‌ام واشد

به خاموشی نمک دادم سراغِ بی‌نشانی را

نفس در سینه دزدیدن صفیرِ بالِ عنقا شد

تأمل پیشه‌ کردم معنیِ من لفظ شد بیدل

ز صهبایم روانی رفت تا آنجا که مینا ‌شد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این متن شعری است که به مضامین عاشقانه، عرفانی و فلسفی پرداخته است. شاعر به بیان احساسات عمیق و تجربیات روحانی خود می‌پردازد و به جستجوی حقیقت و زیبایی می‌پردازد. او از آتش عشق و سوختن پروانه‌ها صحبت می‌کند و به تضاد میان ظواهر و باطن انسان‌ها اشاره می‌کند. همچنین به تأمل در زندگی و جستجوی معنا می‌پردازد و از چالش‌های درونی خود صحبت می‌کند. مفهوم گذر از حالت‌های ظاهری به عمق وجود و شکوفایی عشق و زیبایی در عواطف انسانی نیز در این شعر به چشم می‌خورد. شعر در نهایت به تجربه‌های معنوی و ارتقاء روحی اشاره دارد.