نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۱۷۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: متفاعلن متفاعلن متفاعلن متفاعلن

هوس تعین خواجگی‌، به نیاز بنده نمی‌رسد

رگ ‌گردنی که علم کنی‌، به سر فکنده نمی‌رسد

ز طنین غلغلهٔ مگس‌، به فلک رسیده پر هوس

همه سوست باد بروت و بس‌، که به پشم کنده نمی‌رسد

ز ریاض انس چه بو برد، سگ و خوک عالم هرزه‌تک

که به غیر حسرت مزبله به دماغ‌گنده نمی‌رسد

پی قطع الفت این و آن‌، مددی به روی تنک رسان

که به تیغ تا نزنی فسان‌، به دم برنده نمی‌رسد

زهوس قماشی سیم و زر، به جنون قبای حیا مدر

که تکلفات لباسها، به حضور ژنده نمی‌رسد

همه راست ناز شکفتنی، همه جاست عیش دمیدنی

من ازاین چمن به چه گل رسم‌،‌که لبم به خنده نمی‌رسد

مگراز فنا رسد آرزو، به صفای آینه مشربی

که خراش تختهٔ زندگی ز نفس برنده نمی‌رسد

به عروج منظرکبریا، نرسیده‌گرد تلاش ما

تو ز سجده بال ادب‌گشا، به فلک پرنده نمی‌رسد

به پناه زخم محبتی‌، من بیدل ایمنم از تعب

که دوباره زحمت جانکنی به نگین‌کنده نمی‌رسد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساس ناامیدی و ناکامی در رسیدن به خواسته‌های انسانی می‌پردازد. شاعر با استفاده از تمثیل‌ها و تصاویر مختلف، نشان می‌دهد که بسیاری از آرزوها و خواسته‌ها، به دلایل مختلف، دست نیافتنی هستند. او به تضادهایی که در زندگی وجود دارد اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی زیباترین چیزها و لحظات به ما نزدیک نمی‌شوند و ما در جستجوی هر چیز خوب، سرشار از حسرت و ناکامی هستیم. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که برخی زخم‌ها و مشکلات، هرگز به راحتی قابل حل نیستند و باید با آنها زندگی کرد.