نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۱۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

بنای رنگ فطرت بر مزاج دون نمی‌باشد

زمین خانهٔ خورشید جز گردون نمی‌باشد

شکست‌ کار دنیا نیست تشویش دماغ من

خیال موی چینی در سر مجنون نمی‌باشد

کمند همتم گیرایی دارد که چون گردون

سر من نیز از فتراک من بیرون نمی‌باشد

به دامان قیامت پاک نتوان ‌کرد مژگانم

نم‌ چشمی که من‌ دارم به‌ صد جیحون نمی‌باشد

که دارد طاقت سنگ ترازوی عدم بود

کمم چندانکه از من هیچکس افزون نمی‌باشد

دم تقریر اگر گاهی نفس دزدم مکن عیبم

به طور اهل معنی سکته ناموزون نمی‌باشد

سواد راست‌بینی کردنست ای بیخبر روشن

خط ترسا هم اینجا آنقدر واژون نمی‌باشد

به سامان لباس از سعی رسوایی تبرا کن

عبارت جز گریبان‌چاکی مضمون نمی‌باشد

حذر کن از شکفتن تا نبازی رنگ جمعیت

جراحتها جز آغوش وداع خون نمی‌باشد

درین عبرت فضا تا کی بساط‌ کر و فرچیدن

زمانی بیش گرد سیل در هامون نمی‌باشد

زر و مال‌آنقدر خوشترکه‌خاکش‌کم خوردبیدل

تلاش‌گنج جز سرمنزل قارون نمی‌باشد

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر دربارهٔ واقعیات زندگی و انسان‌هاست. شاعر به این نکته اشاره می‌کند که ماهیت انسان‌ها بر اساس طبع و مزاجشان شکل می‌گیرد و نه چیز دیگری. او همچنین به ناپایداری و شکست‌های دنیا اشاره می‌کند و می‌گوید که این مشکلات به خاطر افکار و حالات ذهنی اوست. شاعر تأکید می‌کند که همه‌چیز در میدان قیامت باورنکردنی و غیرقابل پاک شدن است و انسان‌ها در جستجوی ثروت و مقام، هیچ‌گاه به اندازهٔ خودشان در این دنیا نمی‌توانند بیشتر از آنچه که هستند، باشند. در نهایت، او به خطرات زندگی و تجملات اشاره می‌کند و تأکید می‌کند که در نهایت، آنچه که اهمیت دارد، روح و ذات انسان است و نه مال و دارایی.