نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۹۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

شوق تا محمل به دوش طبع وحشت‌ساز ماند

بال عنقا موج زدگردی که از ما باز ماند

نیست جز مهر زبان موج تمکین‌ گهر

دل چو ساکن شد نفس از شوخی پرواز ماند

چشم واکردیم دیگر یاد پیش‌ و پس‌ کراست

فکر انجام شرار و برق در آغاز ماند

کی حریف وحشت سرشار دل‌ گردد سپند

این جرس از کاروان ما به یک آواز ماند

وحشت صبح از نفس ایجاد شبنم می‌کند

در گره‌ گم‌ گشت تار ما ز بس بی‌ساز ماند

هیچکس از خجلت دیدار مژگان برنداشت

آینه دور از تماشا یک نگاه انداز ماند

شمع یکسر اشک و آه خویش با خود می برد

هم به زیرپای ما ماند آنچه از ما باز ماند

در خزان سیر بهارم ز‌بن‌ گلستان کم نشد

رنگها پرواز کرد و حیرتم گلباز ماند

از فرامش‌خانهٔ عرض شرر جوشیده‌ام

گرد بالی داشتم در عالم پرواز ماند

صفحهٔ دل تیره‌کردم بیدل ازمشق هوس

بسکه برهم خورد این آیینه از پرداز ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر درباره احساساتی عمیق و درونی انسان، به ویژه در زمینه عشق و جدایی است. شاعر به زیبایی تجربیاتش از عشق و تنهایی را بیان می‌کند و از احساس وحشت و افسردگی ناشی از فاصله با معشوق می‌گوید. او به وجود عواطفی چون شوق، خجلت و حیرت اشاره کرده و بر ناامیدی و کاش‌های خود تأکید می‌کند. در نهایت، شاعر به تیره‌گی دل و پیچیدگی‌های عشق اشاره کرده و نشان می‌دهد که چگونه این تجربیات بر روی روح و زندگی‌اش تأثیر گذاشته است.