نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۰۱ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

دل بال یاس زد نفس مغتنم نماند

منزل غبار سیل شد و جاده هم نماند

آرام خود نبود نصیب غبار ما

نومیدی‌ای دگر که‌ کنون تاب رم نماند

افسون حرص هم اثرش طاقت‌آزماست

آن مایه اشتهاکه توان خورد غم نماند

سعی امید بر چه علم دست و پا زند

کز سرنوشت جز نم خجلت رقم نماند

فرسود از تپش مژه در چشم و محو شد

آخربه مشق هرزه نگاهی قلم نماند

برگ سپند سوخته دود شرار نیست

آتش به طبع ساز زد و زپر و بم نماند

یاد شباب نیز به پیری ز یاد رفت

دوزخ به از دمی‌ که حضور ارم نماند

پوچ است قامت خم و آرایش امل

پرچم‌ کسی چه شانه زند چون علم نماند

شرمی مگر بریم به د‌ریوزهٔ عرق

دریا دگر چه موج طرازد که نم نماند

یاران سراغ ما به غبار عدم‌ کنید

رفتیم آنقدر که نشان قدم نماند

اکنون نشان ناوک آهیم‌، آه‌ کو

پشت‌کمان شکست به حدی‌که خم نماند

بیدل حساب وهم رها کن چه زندگی‌ست

بسیار رفت از عدد عمر و کم نماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به موضوعات ناامیدی و گذران زندگی می‌پردازد. شاعر از غفلت و بی‌توجهی به زندگی و جوانی سخن می‌گوید و به شدت از گذر زمان و نابودی آرزوها و امیدها ابراز تاسف می‌کند. او به زوال تدریجی وجود و احساسات اشاره می‌کند و از اینکه جوانی و خوشی‌ها به فراموشی سپرده شده‌اند، ناراحت است. در نهایت، شاعر هشدار می‌دهد که باید زندگی را جدی گرفت و از کمبودها و نابودی‌ها عبرت گرفت، زیرا زمان به سرعت می‌گذرد و نشانه‌های آن از بین می‌روند. در مجموع، این اشعار بیانگر اندوه و ناامیدی نسبت به زندگی و زمان است.