نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۲۹۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

از هجوم کلفت دل ناله بی‌آهنگ ماند

بوی این‌ گل از ضعیفی در طلسم رنگ ماند

سوختیم و مشت خاشاکی ز ما روشن نشد

شعلهٔ ما چون نفس در دام این نیرنگ ماند

از حیا موجی نزد هر چند دل از هم‌ گداخت

آب شد آیینه اما حیرتش در چنگ ماند

سنگ راه هیچکس تحصیل جمعیت مباد

قطرهٔ بیتاب ما گوهر شد و دلتنگ ماند

در خرابات هوس تا دور جام ما رسید

بیدماغی از شراب و نکبتی از بنگ ماند

عجز طاقت در طلب ما را دلیل عذر نیست

منزلی‌کوتا نباید سر به پای لنگ ماند

منت سیقل مکش‌، دردسر اوهام چند

عکس معدوم است اگر آیینه ا‌ت در زنگ ماند

آخر از سعی ضعیفی پیکر فرسوده‌ام

همچو اخگر زیر دیوار شکست رنگ ماند

نیست تکلیف تپیدنهای هستی در عدم

آرمیدن مفت آن سازی‌که بی‌آهنگ ماند

نام را نقش نگینها بال پرواز رساست

ما ز خود رفتیم اگر پای طلب در سنگ ماند

یکقدم ناکرده بیدل قطع راه آرزو

منزل آسودگی ازما به صد فرسنگ ماند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شعر توصیف دردها و ناکامی‌هاست که با تصاویری از احساسات عمیق و ملموس، بی‌کسی و ناتوانی را به تصویر می‌کشد. شاعر به ضعف و شکنندگی خود اشاره می‌کند و از حسرت‌ها و آرزوهای برآورده‌نشده می‌گوید. او به تلاشی بی‌نتیجه برای رسیدن به اهدافش اشاره دارد و ناکامی در این مسیر را به تصویر می‌کشد. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که بسیاری از آرزوها و امیدها به دلیل شرایط زندگی ناتمام و درجا مانده‌اند.