غزل شمارهٔ ۱۳۰۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
دلدار گذشت و نگه بازپسین ماند
از رفتن او آنچه به ما ماند همین ماند
چون شمع که خاکسترش آیینهٔ داغ است
من سوختم و چشم سیاهی به کمین ماند
دیگر چه نثار تو کند مشت غبارم
یک سجده جبین داشتم آنهم به زمینماند
گر هوش پود عبرت شهرت طلبیهاست
خمیازه خشکیکه ز شاهان به نگین ماند
گرد نفس تست پرافشان تو هم
زپن انجمن شوق نهآن رفت ونه این ماند
از نقش تو دارد خلل آیینهٔ تحقیق
هرجا اثر وهم و گمان رفت یقین ماند
هرچند غبارم همه بر باد فنا رفت
امید به کوی تو همان خاکنشین ماند
بیبرگیم ازکلفت اسباب برآورد
کوتاهی دامان من از غارت چین ماند
خاکستر من نذر نسیم سرکویی ست
این گرد محال است تواند به زمین ماند
تا منتخبی واکشم از نسخهٔ تسلیم
چون ماه نوم یک خم ابرو ز جبین ماند
دنبالهٔ مینای زکف رفته ترنگیست
دل رفت و به گوشم اثر آه حزین ماند
بیدل به رهش داغ زمینگیری اشکم
سر در ره جانان نتوان خوشتر ازین ماند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق جدایی و دلتنگی است. شاعر از گذشتن دلدار و باقی ماندن یاد او در دل میگوید. او مانند شمعی است که سوخته و فقط خاکسترش باقی مانده است. در این اشعار، شاعر به تصویرسازیهای زیبایی از احساسات و آلام خود میپردازد و نشان میدهد که با وجود گم شدن بعضی چیزها، امید و عشقش به معشوق در دلش باقی مانده است. همچنین به تاثیری که معشوق بر زندگی و احساسات او گذاشته اشاره میکند، و در نهایت بیان میکند که غم جدایی او را عمیقتر کرده و خاطراتش بهطور همیشگی در ذهنش خواهد ماند.