غزل شمارهٔ ۱۳۰۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
زان نشئه که قلقل به لب شیشه دواند
صد رنگ صریر قلمم ریشه دواند
چون شمع اگر سوخت سر و برگ نگاهم
خاکستر من شعله در اندیشه دواند
از عشق و هوس چاره ندارم چه توان کرد
سعی نفس است اینکه به هرپیشه دواند
خار و خس اوهام گرفتهست جهان را
کو برق که یک ریشه درین بیشه دواند
در ساز وفا ناخن تدبیر دگر نیست
فرهاد همان بر سر خود تیشه دواند
آنجا که خیالت چمنآرای حضور است
مژگان به صد انداز نگه ریشه دواند
در بزم تو شمعی به گداز آمده وقت است
رنگی به رخم غیرت هم پیشه دواند
محو است به خاموشی مستان نگاهت
شوری که نفس در نفس شیشه دواند
بیدل گهر نظم کسی راست که امروز
در بحر غزل زورق اندیشه دواند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساسات عمیق عاشقانه و چالشهای ذهنی شاعر است. شاعر با تصاویری از عشق و هوس، سوز و خاموشی، و همچنین قدرت تخیل خود، نشان میدهد که چگونه این احساسات بر زندگی او تأثیر میگذارد. او به شکلگیری تصورات زیبا و عمیق اشاره میکند و میگوید که در جهانی پر از توهمات، به دنبال یک لحظه واقعی و درخشان میگردد. همچنین، در بزم عشق، او خود را به شمعی در حال سوختن تشبیه میکند که تلاش میکند در برابر اح emotions احساسات جاری بایستد. در نهایت، شاعر به دنبال نظم و معنا در دنیای پرآشفتگی است و از قدرت شعر به عنوان وسیلهای برای بیان اندیشهها و احساساتش بهره میبرد.