غزل شمارهٔ ۱۳۱۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
در بساطی که دم تیغ ادب آختهاند
بینیازان سر و گردن به خم افراختهاند
نه فلک را به خود افتادهسر وکار جدال
عرصه خالی و ز حیرت سپر انداختهاند
در مقامیکه دل و دیده و دیدار یکیست
همه داغند که آیینه نپرداختهاند
چه بهار و چه خزان در چمنستان حضور
عرض هر رنگ که دادند همان باختهاند
همچو عنقاکه به جز نام ندارد اثری
همه آوازه ی پرواز ز پر ساختهاند
بلبلانچمن قرب بهآهنگیقین
میسرایند و همان هم سبق فاختهاند
از ازل تا به ابد آنچه تماشا کردیم
خود نمایان خیال آینه پرداخته اند
گر به منزل نرسیده ست کسی نیست عجب
کان سوی خویش ندارند ره و تاختهاند
چاره ی خودسری خلق چه امکان دارد
ششجهت انجمن عیش به غم ساختهاند
خودشناسی عرض جوهر یکتایی نیست
بیدل اینها همه خویشند که نشناختهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بررسی حالتهای انسانی و جستجوی معانی عمیق میپردازد. او از ادبیات به عنوان سلاحی در برابر ناامیدی و خودسریها یاد میکند و به بیینی و حیرت انسانها اشاره دارد. در فضایی که همگان دچار تردید و سرگردانیاند، شاعر به این نکته میپردازد که هر رنگ و تجربهای که در زندگی ارائه میشود، در نهایت بازتابی از خود فرد است. او همچنین به ناتوانی انسانها در شناخت خود اشاره دارد و بیان میکند که همواره در جستجوی شادمانی و حقیقت در این جهان بیثبات، افراد درگیر خودشناسیاند اما نمیتوانند به آن دست یابند. به طور کلی، موضوع اصلی شعر به تنهایی و عدم شناخت درونی انسانها مرتبط است.