نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۱۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

چون برگ گل ز بس پر و بالم شکسته‌اند

مکتوب وحشتم به پر رنگ بسته‌اند

پروانه مشربان به یک انداز سوختن

از صد هزار زحمت پر‌واز رسته‌اند

فرصت‌کفیل وحشت‌ کس نیست زپن چمن

گلها بس است دامن رنگی شکسته‌اند

تمثال من در آینه پیدا نمی‌شود

در پرده خیال توام نقش بسته‌اند

افسردگی به سوختگانت چه می‌کند

اینجا سپندها همه با ناله جسته‌اند

عالم تمام خون شد و از چشم ما چکید

خوبان هنوز منکر دلهای خسته‌اند

آن بیخودان که ضبط نفس کرده‌اند ساز

آسوده‌تر ز آواز تارگسسته‌اند

آزادگان به‌ گوشهٔ دامن فشاندنی

چون دشت در غبار دو عالم نشسته‌اند

سر برمکش ز جیب‌که‌گلهای این چمن

از شوق غنچگی همه محتاج دسته‌اند

ما راهمان به خاک ره عجز واگذار

واماندگان در آبله دامن شکسته‌اند

بیدل ز تنگنای جهانت ملال نیست

پرواز ناله را به قفس ره نبسته‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود می‌پردازد و از درد و وحشت زندگی و عشق سخن می‌گوید. او خود را به گل‌ها و پروانه‌ها تشبیه می‌کند که به دلیل مشکلات و زحمت‌ها، بال‌هایشان شکسته شده است. شاعر از افسردگی و غم ناشی از درد و ناکامی صحبت می‌کند و به دلسوزی برای دیگران اشاره دارد که در این عالم به انزوا و افسردگی دچار شده‌اند. او همچنین به عدم درک خوبان و زیبایی‌ها از دردهای عمیق انسان‌ها اشاره می‌کند. در آخر، شاعر می‌گوید که حتی در تنگناها و مشکلات، نباید امید و پرواز روح را از دست داد.