غزل شمارهٔ ۱۳۳۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
گرد عجزم، خوشخرامان سرفرازم کردهاند
سجدهواری داشتم گردونطرازم کردهاند
رنگی از شوخی ندارد حیرت آیینهام
اینقدرها گلرخان تعلیم نازم کردهاند
صافی دل بیخودی پیمانهای در کار داشت
کز شعور هر دو عالم بینیازم کردهاند
نیستی سرچشمهٔ توفان هستی بوده است
چون طلسم خاک خلوتگاه رازم کردهاند
پیش از این صد رنگ، رنگآمیزی دل داشتم
این زمان یک نالهٔ بیدرد سازم کردهاند
سجده فرسود خم تسلیم اوضاع خودم
هم ز جیب خویش محراب نمازم کردهاند
چشم شوق الفت آغوش است سرتا پای من
سخت حیرانم به دیدار که بازم کردهاند
از هجوم برقتازیهای ناز آگه نیام
اینقدر دانم که رحمی بر نیازم کردهاند
بیدلیهایم دلیل امتحان بیغشیست
نیستم قلب آشنا از بس گدازم کردهاند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر از حالات و احساسات عمیق خود سخن میگوید. او از خوشحالی و سرخوشی ناشی از عشق و زیبایی سخن میگوید که او را سرفراز کرده و به سجده وادار کرده است. او همچنین به گیجی و حیرت خود در برابر جذابیت معشوق اشاره میکند و میگوید که این جذبه او را از دنیای مادی بینیاز کرده است. شاعر از تغییرات در درون خود صحبت میکند؛ او قبلاً احساسات و رنگهای مختلفی داشته، اما اکنون تنها یک ناله بیدرد در درونش مانده است. او به تسلیم بودن در مقابل اوضاع زندگی اشاره میکند و از عشق به عنوان یک نعمت بزرگ یاد میکند. شاعر در پایان به بیدلی و دلباختگی اشاره کرده و میگوید که نشان از امتحان عشق دارد و او را به شدت دچار تحول و گداز کرده است. در واقع، این شعر به جستجوی معانی عمیق عشق و وجود انسان پرداخته است.