نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۴۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حاضران از دور چون محشر خروشم دیده‌اند

دیده‌ها باز است لیک از راه گوشم دیده‌اند

با خم شوقم چه نسبت زاهد افسرده را

میکشان هم یک دو ساغروار جوشم دیده‌اند

سایه زنگ‌کلفت آیینهٔ خورشید نیست

نشئهٔ صافم چه شد گر درد نوشم دیده اند

صورت پا در رکابی همچو شمع استاده‌ام

رفته خواهد بود سر هم‌گر به دوشم دیده‌اند

در خراباتی که حرف نرگس مخمور اوست

کم جنونی نیست یاران‌ گر به هوشم دیده‌اند

تهمت‌آلود نفس چندین گریبان می‌درد

چون سحر عریانم اما خرقه‌پوشم دیده‌اند

کنج فقرم چون شرار سنگ بزم ایمنی‌ست

مصلحتها در چراغان خموشم دیده‌اند

فرصت نازگلم پر بیدماغ رنگ و بوست

خنده بر لب در دکان گلفروشم دید‌ه اند

حال می‌پندارم و ماضی است استقبال من

در نظر می‌آیم امروزی که دوشم دیده‌اند

شبنم‌آرایی‌ست بیدل شوخی آثار صبح

هرکجا گل کرده باشم شرم‌کوشم دیده‌اند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات و چالش‌های شاعر پرداخته و به تضادهایی اشاره دارد که در زندگی او وجود دارد. شاعر از طریق تصاویری شاعرانه، تنهایی و افسردگی خود را در کنار شوق و عشق توصیف می‌کند. او به زهد و رسالت رایج در جامعه نقد می‌کند و به دنبال آزادی و ظهور حس درونی خویش است. در برخی ابیات، شاعر اشاره به درد و رنجی دارد که از ناکامی‌ها و واقعیت‌های تلخ زندگی به بار آمده و در عین حال، نشانه‌های زیبایی و شادی را هم در خود می‌بیند. او در فضای خراباتی که باری معنوی و آغشته به عشق را به تصویر می‌کشد، تلاش دارد تا خود را از قید و بندهای اجتماعی رها کند. شاعر در نهایت با استفاده از استعارات به بررسی تضاد بین زیبایی و واقعیت تلخ زندگی می‌پردازد.