غزل شمارهٔ ۱۳۵۷ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
آنکه از بوی بهارش رنگ امکان ریختند
گرد راهش جوش زد آثار اعیان ریختند
شاهد بزم خیالش تا درد طرف نقاب
آرزوها شش جهت یکچشم حیران ریختند
تا دم کیفیت مجنون او آمد به یاد
سینهچاکان ازل صبح از گریبان ریختند
آسمان زان چشم شهلا چشمکی اندیشه کرد
از کواکب در کنارش نرگسستان ریختند
حیرتی زد جوش از آن نقش قدم در طبع خاک
تا نظر واکرد بر فرقش گلستان ریختند
از هوای سایهٔ دست کرم دربار او
ابرها در جلوه آوردند و باران ریختند
طرفی از دامانش افشاندند هستی زد نفس
وز خرامش یاد کردند آب حیوان ریختند
از حضور معنیاش بیپرده شد اسرار ذات
وز ظهور جسم او آیینهٔ جان ریختند
نام او بردند اسمای قدم آمد به عرض
از لب او دم زدند آیات قرآن ریختند
از جمالش صورت علم ازل بستند نقش
وز کمالش معنی تحقیق انسان ریختند
غیر ذاتش نیست بیدل در خیالآباد صنع
هرچه این بستند نقش و هر قدر آن ریختند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به زیبایی و جاذبه معشوقی میپردازد که تمامی هستی را تحت تأثیر قرار میدهد. شاعر بیان میکند که بوی بهار بر اثر حضور معشوق، رنگ و طراوتی تازه به خود میگیرد و آثار و نشانههای زیبایی در اطراف او ظاهر میشود. در تصاویر مختلف، از تماشای چشمان معشوق تا تأثیر حضور او بر طبیعت و آسمان، شاعر به توصیف صفات و ویژگیهای او میپردازد. همچنین، او به تأثیرات معنوی و عمیق آن معشوق بر روح و جان انسان اشاره میکند. در نهایت، شاعر به این نتیجه میرسد که هیچ چیز جز وجود او در عالم خیال و واقعیت حاکم نیست و هر چیزی که در این دنیا وجود دارد، تحت تأثیر زیبایی و کمال اوست.