غزل شمارهٔ ۱۳۸۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
روزی که هوسها در اقبال گشودند
آخر همه رفتند به جایی که نبودند
زین باغ گذشتند حریفان به ندامت
هر رنگ که گردید کفی بود که سودند
افسوس که این قافلهها بعد فنا هم
یک نقش قدم چشم به عبرت نگشودند
اسما همه در پرده ناموسی انسان
خود را به زبانی که نشد فهم ستودند
اعداد یکی بود چه پنهان و چه پیدا
ما چشم گشودیم کزین صفر فزودند
از حاصل هستی به فناییم تسلی
در مزرعهٔ ما همه ناکشته درودند
تاراجگران هستی موهوم ز فرصت
توفیق یقینی که نداریم ربودند
زین شکل حبابی که نمود از دویی رنگ
گفتم به کجا گل کنم آیینه نمودند
چون شمع به صیقل مزن آیینهٔ داغم
با هر نگهم انجمنی بود زدودند
خامشنفسان معنی اسرار حقیقت
گفتند در آن پرده که خود هم نشنودند
عبرت نگهان را به تماشاگه هستی
بیدل مژه بر دیده گران گشت غنودند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به بررسی ناکامیها و ندامتهای انسانی میپردازد. شاعر به این نکته اشاره میکند که افراد در جستجوی هوسها و آرزوها، به مکانهایی میروند که حقیقتاً وجود ندارند و در نهایت از انتخابهای خود پشیمان میشوند. در این مسیر، آنها به چشمانداز حقیقت و عبرتبخش بودن زندگی بیتوجهی میکنند. همچنین، با اشاره به وحدت وجود و تکرار فانی بودن، به نقد زندگی مادی و زودگذر پرداخته و نسبت به فریبندگی ظاهری دنیا هشدار میدهد. در نهایت، شاعری از سادگی و درک عمیقتری از اسرار حقیقت سخن میگوید و به تشویق نگاه عمیقتری به زندگی و هستی دعوت میکند.