نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۸۲ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

برای خاطرم غم آفریدند

طفیل چشم من یم آفریدند

چو صبح آنجا که من پرواز دارم

قفس با بال توأم آفریدند

عرق‌گل کرده‌ام از شرم هستی

مرا از چشم شبنم آفریدند

گهر موج آورد آیینه جوهر

دل بی‌آرزو کم آفریدند

جهان خونریز بنیاد است هشدار

سر سال از محرم آفریدند

وداع غنچه را گل نام‌ کردند

طرب را ماتم غم آفریدند

علاجی نیست داغ بندگی را

اگر بیشم وگرکم آفریدند

کف خاکی که بر بادش توان داد

به خون‌گل‌کرده آدم آفریدند

طلسم زندگی الفت بنا نیست

نفس را یک قلم رم آفریدند

اگر عالم برای خویش پیداست

برای من مرا هم آفریدند

چه سان تابم سر از فرمان تسلیم

که چون ابرویم از خم آفریدند

دلم بیدل ندارد چاره از داغ

نگین را بهر خاتم آفریدند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و متناقض انسانی می‌پردازد. شاعر از غم و تضادهای زندگی، زیبایی و درد، عشق و فراق سخن می‌گوید. او به این موضوع اشاره می‌کند که زندگی پر از چالش‌ها و رنج‌هاست، اما در عین حال زیبایی‌ها و لحظات شادی نیز وجود دارد. از قفس و محدودیت‌های وجودی صحبت می‌کند و به تأثیرات این احساسات بر دل و روح انسان اشاره می‌نماید. در نهایت، شاعر به ناچار از تسلیم در برابر این واقعیت‌ها سخن می‌گوید و به دنبال راهی برای پذیرش و زندگی در این جهان پرآشوب و زیبا می‌گردد.