غزل شمارهٔ ۱۳۸۸ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
فطرت آخر بر معاد از سعی اکمل میزند
رشته چون تابیده شد خود را به مغزل میزند
نشئهٔ تحقیق در صهبای این میخانه نیست
مست و مخمورش قدح از چشم احول میزند
خواب خود منعم مکن تلخ از حدیث بورپا
این نیستان آتشی دارد به مخمل میزند
ای بسا شیخی که ارشادش دلیل گمرهیست
غول اکثر راه خلق از شمع و مشعل میزند
طینت ظالم همان آمادهٔ ظلم است و بس
نشتر از رگگر شود فارغ به دنبل میزند
چاره در تدبیر ما بیچارگان خون میخورد
پیشتر از دردسر سودن به صندل میزند
درد دل پیدا کنید از ننگ عصیان وارهید
با نمک چون جوش زد می جام در خل میزند
بر مآل کار تا چشم که را روشن کنند
شمع در هر انجمن آیینه صیقل میزند
بس که جوش حرص برد از خلق آثار تمیز
امتحان طاس ناخن بر سر کل میزند
ترک دعوی کن که در اقلیم گیر و دار فقر
کوس قدرت پای لنگ و پنجهٔ شل میزند
جاه دنیا را پیام پشت پا باید رساند
همّتت پست است بیدل کی بر این تل میزند
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به موضوعاتی چون معاد، جستجو در حقیقت و حقیقت وجود انسان میپردازد. شاعر به نقد برخی از شیخها و راهنمایان میپردازد که به جای هدایت، موجب گمراهی هستند. او به ظلم و تبعات آن اشاره میکند و میگوید که در دنیای بیعدالتی، برخی افراد در تلاش برای رفع مشکلات، دچار درد و رنج میشوند. همچنین، شاعر به اهمیت شناخت خود و پرهیز از حرص و طمع تأکید میکند و در نهایت به این نکته میرسد که جاهطلبیهای دنیوی باید کنار گذاشته شوند، زیرا در این مسیر هیچ موفقیتی حاصل نخواهد شد.