غزل شمارهٔ ۱۳۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
نظر بر کجروان از راستان بیش است گردون را
که خاتم بیشتر در دل نشانَد نقشِ واژون را
شهیدم لیک میدانم که عشقِ عافیتدشمن
چو یاقوتم به آتش میبرد هر قطرهٔ خون را
در آغوش شکنج دام الفت راحتی دارم
خیال زلف لیلی سایهٔ بید است مجنون را
گر از شور حوادث آگهی سر در گریبان کن!
حصار عافیت جز خُم نمیباشد فلاطون را
نه تنها اغنیا را چرخ برمیدارد از پستی
زمین هم لقمههای چرب داند گنج قارون را
شعور جسم زنجیریست در راهِ سبکروحان
که چون خط نقش بندد، پایِ رفتن نیست مضمون را
دل است آن تخم بیرنگی که بهر جستجوی او
جگر سوراخ سوراخ است نه غربال گردون را
بهقدر کوشش عشق ست نعلِ حُسن در آتش
صدای تیشهٔ فرهاد مهمیز است گلگون را
خیال ماسوا فرش است در وحدتسرای دل
درون خویش دارد خانهٔ آیینه بیرون را
حوادث مژدهٔ امن است اگر دل جمع شد بیدل
گهر افسانه داند شورشِ امواج جیحون را
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این متن شعری عمیق و معنوی است که به بررسی موضوع عشق و عافیت میپردازد. شاعر اشاره میکند که در زندگی واقعی، چالشها و حوادث مختلفی وجود دارد که ممکن است انسان را دچار درد و رنج کند، اما عشق میتواند به عنوان یک عامل تسلیمناپذیر، باعث جستوجو و تلاش برای بهتر شدن شود. عزت نفس و آرامش در درون وجود انسان نهفته است و به جای فکر کردن به دنیا و مادیات، باید به عمق احساسات و عشق پرداخت. شاعر بر این باور است که عشق خود عافیت است و میتواند از سختیها و مشکلات عبور کند، همچنان که جواهر در آتش خالصتر میشود. در نهایت، این شعر به قدرت عشق و اهمیت اتکای به درون خود در مواجهه با چالشهای زندگی تاکید دارد و نشاندهنده پیچیدگیهای روابط و احساسات انسانی است.