نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۳۹۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)

جماعتی‌که نظرباز آن بر و دوشند

به جنبش مژه عرض هزارآغوشند

ز حسن معنی دیوانگان مشو غافل

که این‌کبودتنان نیل آن بناگوشند

به صد زبان سخن‌ساز خیل مژگانها

به دور چشم تو چون میل سرمه خاموشند

ز عارض و خط خوبان جز این نشد روشن

که شعله‌ها همه با دود دل هماغوشند

مقیدان خیالت چو صبح ازین‌ گلشن

به هر طرف‌که‌گذشتند دم بر دوشند

دربن محیط چوگرداب بیخودان غرور

زگردش سر بی‌مغز خود قدح‌نوشند

ز عبرت دم پیری‌ کراست بهره ‌که خلق

چو جام باده مهتاب پنبه درگوشند

فریب الفت امکان مخورکه مجلسیان

چوشمع تا مژه برهم نهی فراموشند

چه ممکن است حجاب فنا شود هستی

که نقشهای هوا چون سحر نفس‌پوشند

زگل حقیقت حسن بهار پرسیدم

به خنده‌گفت‌که این رنگها برون‌جوشند

کسی به فهم حقیقت نمی‌رسد بیدل

جهانیان همه یک نارسایی هوشند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و ظرافت‌های عشق و زیبایی‌های ظاهری اشاره می‌کند. او به گروهی که به زیبایی نگاه می‌کنند و خود را به احساسات و جلوه‌های عشق می‌سپارند، اشاره دارد. از حسن و زیبایی می‌گوید که ممکن است انسان‌ها را دیوانه کند و به بازی با احساسات بپردازند. شاعر تأکید می‌کند که زیبایی‌های ظاهری و حجاب‌های فانی نمی‌توانند حقیقت عشق را بپوشانند و هیچ انسانی نمی‌تواند به درک کامل از حقیقت برسد. او به رابطه میان عشق و زمان نیز اشاره کرده و ناپایداری و نارسایی انسان‌ها را در درک زیبایی‌ها یادآوری می‌کند. در نهایت، بیان می‌کند که رنگ‌های ظاهری عشق، تنها مظهر بیرونی هستند و حقیقت واقعی در عمق احساسات و فهم انسان پنهان است.