نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۰۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

باز مخمور است دل تا بیخودی انشا کند

جام در حیرت زند ایینه را مینا کند

زندگانی ‌گو مده از نقش موهومم نشان

عکس را غم نیست‌ گر آیینه استغنا کند

رفته‌ایم از خود به دوش آرمیدن چون غبار

آه از آن روزی‌ که بیتابی طواف ما کند

ناله شو تا از هوای فامت او بگذری

هرکه از خود رفت سیر عالم بالا کند

انجمن‌پرداز وهمم چون حباب از خامشی

به که بگشایم لبی تا از خودم تنها کند

مگذر از کوشش مبادا روزگار حیله‌جو

پایمال راحتت چون صورت دیبا کند

در عدم ما نیز یاد زندگی خواهیم‌ کرد

شعلهٔ خاموش اگر یاد تپیدنها کند

بار تسلیمی اگر چون سایه یابد پیکرم

تا در او خاک عالم را جبین فرسا کند

نالهٔ دردی به ساز خامشی گم گشته‌ام

شوق غماز است می‌ترسم مرا پیدا کند

بی‌طواف خویش در بزم‌ وصالش بار نیست

در دل دریا مگر گرداب راهی واکند

ای‌خوش آن‌شور طرب‌جوش خمستان فنا

کز گداز خود دل هر ذره را مینا کند

سنگ راه خود شمارد کعبه و بتخانه را

هرکه چون بیدل طواف‌ گوشهٔ دلها کند

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از حالت سرمستی و بی‌خودی دل صحبت می‌کند و به تأمل در زندگی و هستی می‌پردازد. او به زیبایی و زشتی زندگی اشاره می‌کند و به بی‌اعتباری دنیای مادی می‌پردازد. شاعر از این می‌گوید که انسان باید از خود برود و به مرتبه‌های بالاتر صعود کند. او همچنین به اهمیت دوری از خودپرستی و جستجوی حقیقت در زندگی اشاره دارد و نگران این است که نشانه‌های زندگی را فراموش کند. در نهایت، شاعر از طرب و شور و شوق زندگی یاد کرده و به جستجوی معانی عمیق‌تری در عالم وجود دعوت می‌کند.