نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۴۸۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

مطلبی‌ گر بود از هستی همین آزار بود

ورنه در کنج عدم آسودگی بسیار بود

زندگی‌جز نقد وحشت درگره چیزی نداشت

کاروان رنگ و بو را رفتنی در بار بود

غنچه‌ای پیدا نشد بوی گلی صورت نبست

هر چه دیدم زین چمن یا ناله یا منقار بود

دست همت ‌کرد از بی‌جرأتیها کوتهی

ورنه چون گل‌ کسوت ما یک گریبان‌وار بود

سوختن هم مفت عشرتهاست امّا چون شرار

کوکب ‌کم‌فرصت ما یک نگه سیار بود

غفلت سعی طلب بیرون نرفت از طینتم

خواب پایی داشتم چشمم اگر بیدار بود

عافیت در مشرب من بارگنجایش نداشت

بس که جامم چون شرر از سوختن سرشار بود

این دبستان چشم قربانی‌ست ‌کز بی‌مطلبی

نقش لوحش بیسواد و خامه‌ها بیکار بود

قصرگردون را ز پستی رفعت یک پایه نیست

گردن منصور را حرف بلندش دار بود

مصدر تعظیم شد هرکس ز بدخویی گذشت

نردبان اوج عزت وضع ناهموار بود

دل به‌حسرت خون‌شد و محرم‌نوایی برنخاست

نالهٔ فرهاد ما بیرون این ‌کهسار بود

شوخی نظاره بر آیینهٔ ما شد نفس

چشم بر هم بسته بیدل خلوت دیدار بود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر احساس عمیق پوچی و رنج در زندگی است. شاعر با تأکید بر عدم وجود آسایش و خوشبختی به نقد وضعیت کنونی خود می‌پردازد و زندگی را پر از درد و نارسایی توصیف می‌کند. او از ناتوانی در ابراز وجود و حقیقت خویش گلایه دارد و به بی‌فایده بودن تلاش‌ها و آرزوها می‌پردازد. در این اثر، احساس یأس و ناامیدی در برابر زیبایی‌های زندگی و ناکامی در دستیابی به عشق و آرامش به وضوح دیده می‌شود. در نهایت، شاعر به تکرار و عدم تغییر در شرایط زندگی اشاره می‌کند و خیال‌های سرکوب‌شده خود را آدمی بی‌صدا و بی‌عمل توصیف می‌کند.