غزل شمارهٔ ۱۴۹۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
امشب غبار نالهٔ دل سرمه رنگ بود
یا رب شکستشیشهٔ من از چه سنگ بود
از کشتنم نشد شفقی طرف دامنی
خونم درپن ستمکده نومید رنگ بود
تا صاف گشت آینه خود را ندیدم ام
چون سایه نقش هستی من جمله زنگ بود
عالم به خون تپیدهٔ نومیدی من است
جستن ز صیدگاه مرادم خدنگ بود
حسن از غبار شوخنگاهان رمیده است
اینجا هجوم آینه پشت پلنگ بود
همت نمیرود به سر ترک اختیار
ازخویش رفتنم به رهت عذر لنگ بود
عنقای دیگرم که ز بنیاد هستیام
تا نام، شوخی اثری داشت، ننگ بود
در دل برون دل دو جهان جلوه رنگ ریخت
این جامه بر قد تو چه مقدارتنگ بود
از بس که بیدماغ تماشای فرصتیم
ما را به خود نیامده رفتن درنگ بود
بیدل،که داشت جلوه که از برق خجلتش
در مجلس بهار چراغان رنگ بود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شاعر در این شعر به بیان غم و درد دل خود میپردازد. او از شکستهایی که در زندگی تجربه کرده و از ناامیدیهایش سخن میگوید. دلنوشتههایش نشاندهندهی حسرت و افسوس است و به تضادهای درونش اشاره میکند. او احساس میکند که وجودش تحت تأثیر غبار مسائلی نظیر بیوفایی و ناکامیهاست. در نهایت، شاعر بر احساس عدم تعلق و نامرادیاش تأکید میکند و از حسرتها و ناتوانیهایش در تغییر وضعیتش مینویسد. این شعر تصویرگر دنیای درونی انسانی است که در میان اندوه و آرزوهای برآورده نشده درگیر است.