غزل شمارهٔ ۱۵۱۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
جاییکه سعی حرص جنونآفرین دود
در سنگ نقب ریشه چو نقش نگین دود
تردامنیست پایهٔ معراج انفعال
این موج چون بلند شود برجبین دود
بر جادهء ادبروشان پا شمرده نه
لغزش بهانهجوست مباد از کمین دود
خسٌت به منع جود خبیسان مقدم است
هرچند دست پیشکنند آستین دود
ای مایل تتبع دونان چه ذلت است
دم نیست فطرتتکه قفای سرین دود
گرد سواد وادی حسرت نشاندنیست
اشکی خوش است با نگه واپسین دود
تحصیل دستگاه تنعم دنائت است
چندانکه ریشه موج زند در زمین دود
آزار دل مخواه کزین چینی لطیف
مو گر دمد ز هند شبیخون به چین دود
شوخی به چرب و نرمی اخلاق عیب نیست
روغن به روی آب بهارآفرین دود
راه طواف مرکز تحقیق بسته نیست
پرگار اگر شوی قدم آهنین دود
شرم است دستگاه فلکتازی نگاه
در دامن آنکه پا شکند اینچنین دود
بیدل غنیمت استکه عمر جنون عنان
پا در رکاب خانه بدوشان زین دود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر در مورد احساسات و تجربیات انسانی است که به نوعی با سرگشتگی، سرزنش و تلاش برای فهمیدن زندگی ارتباط دارد. شاعر از حرص و جنون ناشی از دود و غبار صحبت میکند و به تردیدها و جنبههای منفی آن اشاره میکند. او احساس میکند که باید در جاده ادب احتیاط کند تا از لغزشها دوری کند. شاعر نکاتی از زندگی را بازگو میکند؛ از جمله اینکه ثروت و لذتی که انسان به دنبال آن است، تنها در ریشهداری و پایدار بودن است. او همچنین به عاطفه و لطافت در روابط انسانی اشاره میکند و متذکر میشود که نباید از جدیت زندگی غافل شویم. در نهایت، بیدل مینویسد که زندگی را باید با عشق و شجاعت دنبال کرد و از جنون زندگی به عنوان یک فرصت برای رشد و یادگیری استفاده کرد.