غزل شمارهٔ ۱۵۲۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
با این خرام ناز اگر آن مست میرود
رنگ حنا به حیرتش از دست میرود
کسب کمال آینهدار فروتنیست
موج گهر ز شرم غنا پست میرود
خلق جنون تلاش همان بر امید پوچ
هرچند سعی پیش نرفتهست میرود
آسودگی چو ریگ روانم چه ممکن است
پای طلب گر آبله هم بست میرود
خواهی به سیر لاله و خواهی به گشت گل
با دامن تو هرکه نپیوست میرود
اشکم به رنگ سیل در این دشت عمرهاست
بیتاب آن غبار که ننشست میرود
بیکار نیست دور خرابات زندگی
هرکس ز خویش تا تا نفسی هست می رود
تا کی به گفتگو شمری فرصتیکه نیست
ای بینصیب ماهیات از شست میرود
بیدل دگر تظلم حرمان کجا برم
من جراتی ندارم و او مست میرود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حال و هوای عاشقانه و غمگینی پرداخته است. شاعر از زیبایی و جذابیت معشوق میگوید که با ناز و دلربایی خود، دلها را مجذوب میکند. او به مقایسه زیبایی معشوق با رنگ حنا و نیز به عجز و ناتوانی خود در برابر آن اشاره میکند. شاعر از تلاشها و آرزوهای بیفایده در زندگی سخن میگوید و بیان میکند که هر فعالیتی، حتی اگر با تمام وجود باشد، در نهایت به جایی نمیرسد. او از اشکها و غمهای خود صحبت میکند و به این نکته میپردازد که در دوری از معشوق، زمان بهسرعت میگذرد و هیچ چیز ثابت نمیماند. در نهایت، شاعر ابراز میکند که به علت ترس از ناامیدی، جرات ابراز احساسات و خواستههای خود را ندارد و این حسرتها و محرومیتها او را آزار میدهد.