نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۶۹ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

طرهٔ او در خیالم ‌گر پریشان می‌شود

از نفس هم دل پریشانتر پریشان می‌شود

ای بسا طبعی ‌که در جمعیتش آوارگی‌ست

شعله از گل‌کردن اخگر پریشان می‌شود

از شکست خاطر ما هیچکس آگاه نیست

این غبار از عالم آنسوتر پریشان می‌شود

چون فنا نزدیک شد مشکل بود ضبط حواس

در دم پرواز بال و پر پریشان می‌شود

ای سحر بر گیر و دار جلوهٔ هستی مناز

این تجمل تا دم دیگر پریشان می‌شود

اینقدر گرد جهان ‌گشتن جنون آوارگیست

چرخ را هر صبح مغز سر پریشان می‌شود

هرزه‌گردی شاهد بی‌انفعالیهای ماست

خاک ما گر نم‌ کشد کمتر پریشان می‌شود

ای چراگاه هوس از آدمیت شرم دار

خرمنت در فکر گاو و خر پریشان می‌شود

خاکدان دهر بیدل مرکز آرام نیست

خواب ما آخر بر این بستر پریشان می‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به احساسات عمیق و آوارگی انسان در دنیای بی‌ثبات اشاره دارد. شاعر با استفاده از تصاویری شگفت‌انگیز به توصیف پریشانی‌های ذهنی و روحی می‌پردازد. او به بی‌خبری دیگران از دل‌شکستگی‌ها و مشکلات شخصی اشاره می‌کند و بیان می‌کند که در نزدیکی فنا، حفظ توجه و آرامش دشوار می‌شود. در اینجا، دنیای مادی به عنوان منبع پریشانی دیده می‌شود و شاعر اشاره می‌کند که جستجوی مادیات و هوس‌ها تنها به آوارگی و سردرگمی منجر می‌شود. در نهایت، شاعر به حقیقت زندگی و ناپایداری آن اشاره کرده و از عدم آرامش در زندگی روزمره سخن می‌گوید.