نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۷۰ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفتعلن مفاعلن مفتعلن مفاعلن (رجز مثمن مطوی مخبون)

فرصت ناز کر و فر ضامن ‌کس نمی‌شود

باد و بروت خودسری مد نفس نمی‌شود

دل به تلاش خون‌کنی تا برسی به ‌کوی عجز

پای مقیم دامنت آبله‌رس نمی‌شود

عین و سوا فضولی فطرت بی‌تمیز توست

زحمت‌آگهی مبر، عشق هوس نمی‌شود

قدرشناس داغ عشق حوصله جوهر فناست

وقف ودیعت چنار آتش خس نمی‌شود

ذوق ز خویش رفتنی در پی‌ات اوفتاده است

تا به ابد اگر دوی‌، پیش تو پس نمی‌شود

قافله‌های درد دل‌ گشته نهان به زبر خاک

حیف‌که‌گرد این بساط شور جرس نمی‌شود

نیست مزاج بوالهوس مایل راز عاشقان

قاصد ما سمندر است عزم مگس نمی‌شود

راه خیال زندگی یک دو قدم جریده رو

خانهٔ زبن پی فراغ جای دو کس نمی‌شود

چند دهد فریب امن‌، سر، ته بال بردنت

گر همه فکر نیستی است‌، غیر قفس نمی‌شود

دست به خود فشانده را با غم دیگران چه‌کار

لب به فشاراگر رسد رنج نفس نمی‌شود

بیدل از انفعال جرم دشمن هوش را چه باک

دزد شراب خورده را فکر عسس نمی‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بررسی پیچیدگی‌های عشق و زندگی می‌پردازد و به این نکته اشاره می‌کند که فرصت‌ها و احساسات در دنیای واقعی ناپایدار و نامطمئن هستند. شاعر به مفهوم تلاش و دلمشغولی‌های عاشقان اشاره می‌کند و بیان می‌کند که عشق و عجز از یکدیگر جدا نیستند. همچنین، تنهایی و درد در زندگی همواره وجود دارد و هر انسانی باید با مشکلات و چالش‌های خود کنار بیاید. در نهایت، شاعر به این نتیجه می‌رسد که زندگی و عشق نیازمند صبر و درک عمیق است و نمی‌توان در آن به راحتی چیزی را به دست آورد.