نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۵۷۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

موی دماغ جاه و حشم حل نمی‌شود

فغفور خاک‌گشت و سرش‌کل نمی‌شود

ما و من هوسکدهٔ اعتبار خلق

تقریر مهملی است‌که مهمل نمی‌شود

زبن گرد اعتبار مچین دستگاه ناز

بر یکدگر چو سایه فتد تل نمی‌شود

آیینه‌دار جوهر مرد استقامت است

پرداز تیغ کوه به صیقل نمی‌شود

افسردگی‌کمینگر تعطیل وقت ماست

تا دست گرم کار بود شل نمی‌شود

ناقدردان راحت وضع زمانه‌ای

تا دردسر به طبع تو صندل نمی‌شود

با این دو چشم کاینه‌دار دو عالم است

انسان تحیر است که احول نمی‌شود

زبن آرزوکه سرمه نظرگاه چشم اوست

حیف است اصفهان همه مکحل نمی‌شود

ای خواجه خواب راحت از اقبال رفته‌گیر

این کار بوریاست ز مخمل نمی‌شود

با وهم و ظن معامله طول اوفتاده است

عالم مفصلی‌ست که مجمل نمی‌شود

بیدل‌ کسی به عرش حقیقت نمی‌رسد

تا خاک راه احمد مرسل نمی‌شود

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به مسائلی چون بی‌ارزشی جاه و مقام، عدم تحقق آرزوها و ناامیدی از اوضاع دنیا می‌پردازد. او می‌گوید که هرچه در دنیا تلاش کنیم، اعتبار و ارزش‌ها پایدار نیستند و در این میان، انسان تنها دچار تحیر و سردرگمی می‌شود. همچنین، شاعر از ناپایداری دنیا و افسردگی ناشی از آن سخن می‌گوید و نیاز به تلاش و جدیت را برای رسیدن به آرامش و حقیقت یادآوری می‌کند. در نهایت، تأکید می‌کند که رسیدن به حقیقت و مقام والا تنها از طریق پیروی از راه‌های راست و اصولی ممکن است.