غزل شمارهٔ ۱۵۸۰ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)
بیخودی امشب پر و بال فغانی میشود
گر ندارد مدعا باری بیانی میشود
هیچ وضعی درطریق جستجو بیکار نیست
پای خوابآلود هم سنگ نشانی میشود
نشئهٔ تسلیم حاصل کن که مشتی خاک را
باد هم گر میبرد تخت روانی میشود
موج این دریا به سعی ناخدا محتاج نیست
کشتی ما را شکستن بادبانی میشود
چون لطافت تهمتآلود کدورت شد بلاست
سایهٔ بال پری کوه گرانی میشود
رخ مپوش از من که چشم حسرتآهنگ مرا
هر سر مژگان پر و بال فغانی میشود
عاجزم چندانکه در عرض ضعیفیهای من
ناله گر باشد نگاه ناتوانی میشود
گر چنین باشد فشار حسرت بال هما
مغزها آخر ز خشکی استخوانی میشود
بس که گرمیهای صحبت پرفشان وحشت است
آتش این کاروان هم کاروانی میشود
راحت جاوید در ضبط عنان آرزوست
بال و پر گر جمع گردد آشیانی میشود
سیر حق بیدل به قدر ترک اسباب است و بس
سوی او از هرچه برگردی عنانی میشود
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر، احساسات عمیق و تفکرات شاعر را درباره زندگی، جستجو، و آرزوها بیان میکند. شاعر از بیهدف بودن جستجوها صحبت میکند و به اورده میشود که حتی اگر ظاهراً به نتیجهای نرسیم، هر لحظه و هر گام ما معانی خاصی دارد. او به احساسات کمد و غم نشسته در دلش اشاره میکند و از فشارهایی که حسرت و ناامیدی بر دوش او گذاشته سخن میگوید. در نهایت، آرزوی آرامش و رهایی از دغدغهها را در دل میپروراند و به این نکته اشاره میکند که برای رسیدن به حقیقت، باید از تعلقات و موانع رها شد.