غزل شمارهٔ ۱۶۰۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعلن فعلاتن مفاعلن فعلن (مجتث مثمن مخبون محذوف)
رسید عید و طربها دلیل دل گردید
امید خلق به صد رنگ مشتعل گردید
زدند سادهدلان تیغ بر فسان هوس
که خون وعدهٔ قربانیان بحل گردید
من و شهید محبت دلی که جز به رخت
به هر طرف نظر انداختم خجل گردید
چسان به کعبه توانم کشید محمل جهد
که راهم از عرق انفعال گل گردید
ز سیرکسوت تسلیم چشم قربانی
هوس ز جامهٔ احرام منفعلگردید
به فکر خام جدایی دلیل فطرتکیست
کنونکه دیده به دیدار متصل گردید
چو بیدل ازهوس سیر کعبه مستغنی ست
کسیکهگرد تو یعنی به دور دلگردید
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به بهار و شادی اشاره دارد که دلها را شاد کرده و امیدها را زنده کرده است. در این حال، عاشقان با سادهلوحی به دنبال تحقق آرزوهای خود هستند و دلی که تنها به معشوق خود مینگرد، از سایر نگاهها خجل است. شاعر از دشواریهایی در مسیر عشق و بندگی سخن میگوید و به چالشهای جدایی و تمناهای نفسانی اشاره میکند. در نهایت، شاعر بیان میکند که کسی که در عشق شما غرق شده، به استغنا از هوس و آرزوها دست یافته است.