نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۶۹۴ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فاعلاتن فاعلاتن فاعلاتن فاعلن (رمل مثمن محذوف)

حکم دل دارد ز همواری سر و روی‌ گهر

جز به روی خود نغلتیده‌ست پهلوی‌گهر

خواه دنیا، خواه عقباگرد بیتاب دل است

بحر و ساحل ریشه‌گیر از تخم خودروی‌ گهر

ذوق جمعیت جهانی را به شور آورده است

در دماغ بحر افتاد ازکجا بوی‌گهر

خاک افسردن به فرق اعتبار خودسری

قطره بار دل‌کشد تاکی به نیروی‌گهر

آبرو دست از تلاش ‌کار دنیا شستن است

خاک ساحل باش ای نامحرم خوی‌گهر

مدعا زین جستجو افسردن است آگاه باش

هرکجا موجی‌ست از خود می‌رود سوی ‌گهر

خفّت اهل وقار از بی‌تمیزیها مخواه

قطره را نتوان نشاندن در ترازوی‌گهر

موج استغناست خشکی در قناعتگاه فقر

بی‌نمی در طبع ما آبی‌ست از جوی‌گهر

کس به آسانی نداد آرایش اقبال ناز

موج چوگانها شکست از بردن گوی گهر

فکر خویش آن نیست‌کز دل رفع ننمایی دویی

فرق نتوان یافت از سر تا به زانوی گهر

غازهٔ اقبال من خاک ره فقر است و بس

بیدل از گرد یتیمی شسته‌ام روی‌ گهر

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر به زیبایی و ارزشمندی "گهر" (دانه‌ای قیمتی) اشاره می‌کند که نمادی از حقیقت و معرفت و کمال است. او بیان می‌دارد که دل انسان به دنبال رسیدن به حقیقت و کمال است، اما در این راه با چالش‌هایی از جمله دنیا و خواسته‌های مادی روبه‌رو است. شاعر تأکید می‌کند که زیبایی و اعتبار در تلاش و کوشش است و نباید به ظواهر دنیوی و فریب‌های آن اعتماد کرد. او به قناعت و ساده‌زیستی و دوری از فقر معنوی اشاره می‌کند و نتیجه می‌گیرد که برای دستیابی به کمال و حقیقت، باید از خودمحوری و تمایلات بی‌جای دنیا دوری کرد. در نهایت، شاعر بیدل از وضعیت خود راضی نیست و می‌خواهد از گرد یتیمی رهایی یابد تا به "گهر" (حقیقت) نزدیک‌تر شود.