غزل شمارهٔ ۱۷۷۲ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)
فریاد جهان سوخت نفس سعی کمندش
تا سرمه رسانید به مژگان بلندش
از حیرت راه طلبش انجم و افلاک
گم کرد صدا قافلهٔ زنگله بندش
ننمود سحر نیز درین معرض ناموس
بیش از دو نفس رشته به صد چاک پرندش
هر گرد که برخاست ازین دشت پری بود
یارب به چه رفتار جنون کرد سمندش
صد مصر شکر آب شد از شرم حلاوت
پیش دو لب او که مکرر شده قندش
کو تحفهٔ دیگر که بیرزد به قبولی
دل پیشکشی بود که در خاک فکندش
جز در چمن شرم جمالش نتوان دید
ای آیینهسازان عرق افتاد پسندش
تسلیم به غارتکدهٔ یأس ندارد
جز سجده که ترسم ز جبینم ببرندش
چون من ز دل خاک کمربسته جهانی
تا زور چه همتگسلد اینهمه بندش
تشویش دل کس نتوان سهل شمردن
زان شیشه حذر کن که به راهت شکنندش
دل فتنهٔ شورافکن هنگامهٔ هستی است
نُه مجمر گردون و یک آواز سپندش
بیدل به که گویم غم بیداد محبت
این تیر نه آهیست که از دل شکنندش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
شعر به توصیف حالتی از عشق و احساس عمیق میپردازد که شاعر در آن دچار حیرت و تلاطم است. او از تأثیرات عشق و سوزش دلش میگوید و بیان میکند که چگونه این احساسات میتوانند قدرتی همچون آتش یا جنون داشته باشند. شاعر به زیبایی معشوق اشاره کرده و میگوید که هیچ چیز نمیتواند به زیبایی او برابری کند. همچنین به چالشهای دلمشغولیها و تردیدهای درونی خود پرداخته و تاکید میکند که عشق نابودکننده و عمیق است. تصویرسازیهای زیبا در مورد معشوق و دلتنگیها در این شعر به وضوح نمایان است و نشان میدهد که چگونه عشق میتواند انسان را تحت تأثیر قرار دهد و راهی برای تسلیم نداشته باشد.