نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۷۷۳ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)

دلی دارم که غیر از غنچه بودن نیست بهبودش

تبسم همچو زخم صبح می‌سازد نمکسودش

توان از حیرتم جام دو عالم نشئه پیمودن

نگاهی سوده‌ام امشب به لبهای می‌آلودش

ز موج خط‌ وقار شعلهٔ حسنش تماشا کن

که تمکین می‌چکد همچون رگ یاقوت از دودش

نکردی انتخاب نقش از داغ دل عاشق

عبث چون کعبتین نرد افکندی ز کف زودش

گر آهنگ پر فشانی کند پروانهٔ بزمت

چراغان سر کشد از گرد بال شعله فرسودش

جهانی در تلاش آبرو ناکام می‌میرد

نمی‌داند که غیر از خاک گشتن نیست مقصودش

تو خواهی بوی‌گل‌، خواهی شرار سنگ باش اینجا

ز خود رفتن رهی داردکه نتوان‌کرد مسدودش

ز بیدردی مبادا منفعل سازی محبت را

کز آغوش قبول خوبش هم دور است مردودش

ز سر تا پای من در حسرت دیدار می‌کاهد

به آن ذوقی‌که بر آیینهٔ دل باید افزودش

مپرس از دستگاه نیستی سرمایهٔ هستی

عدم بی‌پرده شد تا اینقدرکردند موجودش

سیاهی‌کی ز دست زرشماران می‌رود بیدل

به هر جا آتش افروزی اثر می‌ماند از دودش

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

غزل بیانگر حالات عاطفی و روحی شاعر است. او از دلی پر از غم صحبت می‌کند که تنها به غنچه بودن راضی است و در پی بهبود خویش است. شاعر به زیبایی معشوق و جاذبه‌های او اشاره می‌کند و احساساتش را از طریق تصویرهای شعری بیان می‌کند. او درباره سختی انتخاب و عذاب عشق می‌گوید و به تلاش دنیا برای رسیدن به محبوب واقعی اشاره می‌کند. همچنین، شاعر نسبت به جدایی و عدم رضایت از عشق هشدار می‌دهد و بر اهمیت دیدار و اتصال با معشوق تأکید دارد. در نهایت، او بر موجودیت و تأثیر آثار خود در زندگی تأکید می‌کند و می‌گوید که هیچ چیز برای او جز عشق و زیبایی معنا ندارد.