غزل شمارهٔ ۱۷۸۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
شکست خاطری دارم مپرس از فکر تدبیرش
که موی چینی آنسوی سحر بردهست شبگیرش
غبار دل به تاراج تپشهای نفس دادم
صدایی داشت این دیوانه در آغوش زنجیرش
چه امکانست نومیدی شهید تیغ الفت را
چوگل دامان قاتل میدمد خون زمینگیرش
نگارستان بیرنگی جمالی در نظر دارم
که مینای پری دارد سفال رنگ تصویرش
سیهکاری نمیماند نهان درکسوت پیری
به رنگ مو که رسواییست وقفکاسهٔ شیرش
نم تهمت چه امکانست بر صیاد ما بستن.
که با آبگهر شستهست حیرت خون نخجیرش
علاجی نیست جرم غفلت آیینهٔ ما را
مگر حیرت شود فردا شفاعت خواه تقصیرش
نه حرف رنگ میدانم نه سطر جلوه میخوانم
کتابی در نظر دارم که حیرانیست تفسیرش
نگاهش تا سر مژگان به چندین ناز میآید
به این تمکین چه امکانست از دل بگذرد تیرش
جهان کیمیا تاثیر استعداد میخواهد
چو تخمت قابل افتد هرکف خاکیست اکسیرش
به این طاقت سرا تا چند مغرورت کند غفلت
نفس دارد بناییکز هوا کردند تعمیرش
به چندین ناله یکدل محرم رازم نشد بیدل
خوشا آهی که از آیینه هم بردند تاثیرش
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر بیانگر احساساتی عمیق و مشاعر متناقض شاعر است. او از شکستهای روحی و ناامیدی صحبت میکند و اشاره به سختیهای عشق و افکارش در مورد زندگی و عشق دارد. شاعر به زیبایی و جذابیت زندگی اشاره میکند و بر این نکته تأکید دارد که همه چیز در زندگی بیشتر از آنچه که به نظر میرسد، پیچیدگی دارد. او به بررسی تردیدها و ناکامیهای خود میپردازد و همچنین بر نقش افسوس و حیرت در زندگی تأکید میکند. شاعر در نهایت به این نتیجه میرسد که در مواجهه با دشواریها و چالشها، نباید ناامید شد، بلکه باید به شناخت عمیقتری از خود و جهان دست یافت.