غزل شمارهٔ ۱۸۵۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
ای هستی تو وضع درنگ و شتاب شمع
بر دوش فرصتت سر و پا در رکاب شمع
باز است چشم خلق بقدر گدا زخویش
پاشیدهاند بر رخ محفل گلاب شمع
تا چند چشم بسته به تکلیف واکنیم
ما را به هر نگه مژهواریست خواب شمع
درس وصال و مبحث هستی خیال کیست
پروانه را گم است ورق در کتاب شمع
ای نیستی بهار زمانی به هوش باش
خود را نهفته است گلی در نقاب شمع
فهم زبان سوختگان سرمه داشته است
کرد انجمن خموش لب بیجواب شمع
اشکی که سیل کلفت هستی شود کراست
یاران قسم خورید به چشم پر آب شمع
جوش حباب ما دم پیری فرو نشاند
برد آخر از نظر نفس صبح تاب شمع
شد داغ از تتبع دیوان آه ما
تا مصرعی به نقطه رساند انتخاب شمع
با تاب و تب بساز و دمی چند صبرکن
تا صبح پاک میشود آخر حساب شمع
بیدل به سوختن نفسی چند زندهایم
پوشید مصلحت به دل آتش آب شمع
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف حالت وجود و عدم و تحولات زندگی میپردازد. شاعر با استفاده از تشبیهاتی مانند شمع، به بیان موضوعاتی چون زمان، امید، و عشق میپردازد. او به تصویر کشیدن تأثیرات فرصتها و لحظات زندگی میپردازد و تاکید میکند که زندگی پر از خواب و بیداری است. همچنین، به صبر و تحمل در برابر مشکلات اشاره دارد و بر اهمیت بیداری و آگاهی تأکید میکند. شاعر به نوعی به جستجوی معنا در زندگی و روابط انسانی میپردازد و خواستار درک عمیقتر از وجود و زیباییهای آن است.