غزل شمارهٔ ۱۸۶۹ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
نازد به عشق غازهٔ حسن جنون دماغ
پروانه است جوهر آیینهٔ چراغ
ما را ز لعل یار پیامی نشد نصیب
تا کی رسد به بوس وکله، کج کند ایاغ
مجبور هستیایم ز جرأت گزیر نیست
از پر زدن به نشئه نگیرد کسی کلاغ
چون نالهٔ سپند به هر جاگذشتهایم
نقش قدم ز گرمی رفتار گشته داغ
در عشق کوش کز غم اسباب وارهی
درد دلی مگر دهد از درد سر فراغ
از سرکشان جاه توقع مدار چشم
افشانده گیر دست ثمر زین چنار باغ
با دوستان گرت نبود مقصد انفعال
الفت بس است شرم کن از بستن جناغ
عنقا به وهم مصدر آثار زندگیست
ایکاش نیستی دهد از هستیام سراغ
دل تیره شد ز مشق خیالات خوب و زشت
آیینه را هجوم صور کرد بیدماغ
بیدل نوید قاصد بد لهجه ماتم است
مکتوب نوبهار نبندی به بال زاغ
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به توصیف عشق و جنون آن میپردازد. شاعر از حال و هوای عاشقانه و درد و رنجی که عشق به همراه دارد، صحبت میکند و به این نکته اشاره میکند که عشق حقیقتی عمیق و گاه دردناک است. او به حسرتهای ناشی از عدم ارتباط با معشوق و لذتهای عشق اشاره میکند و بر این باور است که باید تلاش کرد تا از غم و اندوه رها شد. در نهایت، شاعر به ناامیدی و ترس از عدم شناخت و وجود خود نیز اشاره میکند و به دشواریهای زندگی در کنار عشق مینگرد. کلیت این اشعار به تلاقی پیچیدگیهای عاطفی و فلسفی در عشق میپردازد و حسرت و آرزوی وصال را در دل میپروراند.