نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۱۹۰۵ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

رفت مرآت دل از کلفت آفاق به زنگ

مرکز افتاد برون بس که شد این دایره تنگ

ساغر قسمت هر کس ازلی می‌باشد

شیشه می می‌کشد اول زگداز دل تنگ

آگهی‌ گر نبود وحشت ازین دشت ‌کراست

آهو از چشم خود است آینهٔ داغ پلنگ

غرهٔ عیش مباشید که در محفل دهر

شیشه‌ای نیست‌ که قلقل نرساند به ترنگ

عشق اگر رنگ شکست دل ما پردازد

موی چینی شکند خامهٔ تصویر فرنگ

فکر تنهایی‌ام از بس به تأمل پیچید

زانو از موی سرم آینه‌ گم ‌کرد به زنگ

بی تو از هستی من ‌گر همه تمثال دمد

آب آیینه ز جوهر کند ایجاد نهنگ

بیخود جام نگاه تو چو بال طاووس

یک خرابات قدح می‌کشد ازگردش رنگ

هرکجا حسرت دیدار تو شد ساز بیان

نفس از دل چو سحر می‌دمد آیینه به چنگ

از ادبگاه دلم نیست گذشتن بیدل

پای تمثال من از آینه خورده‌ست به سنگ

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر به بیان احساسات عمیق و پیچیده شاعری می‌پردازد که در پی عشق و تنهایی است. او از تنگی دایره زندگی‌اش و احساسات دردناک دل می‌گوید. در این عالم، عشق رنگی دارد که ممکن است دل را بشکند و شاعر در جستجوی معنای وجود خود و معشوقش است. همچنین، او به زیبایی و زشتی‌های زندگی اشاره می‌کند و حساسیتش را به روابط انسانی و دشواری‌های عشق نشان می‌دهد. در نهایت، احساس تنهایی و حسرت ناشی از جدایی از معشوق، دغدغه‌ی اصلی شاعر است.