نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۰۸ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)

از بسکه چون نگه زتحیر لبالبم

یک پر زدن به ناله نداده‌ست جا لبم

جرأت مباد منکر عجز سپند من

کم نیست اینکه سرمه کشید از صدا لبم

صد رنگ ناله در قفس یأس می‌تپد

کو گوش رغبتی‌ که شود نغمه‌زا لبم

کلفت نقاب عافیت غنچه می‌درد

ترسم فشار دل ‌کند از هم جدا لبم

خاکسترم اگر تب شوقت دهد به باد

تبخال را هنوز حسابی‌ست با لبم

نام ترا که گوهر دریای مدعاست

دارد صدف صفت به دو دست دعا لبم

بی‌دوست‌ زندگی به عرق جام می‌زند

تر کرده است خجلت آب بقا لبم

زین‌سان ‌که ناله هرزه درای تظلم‌ست

ترسم به خامشی نبرد التجا لبم

این شیشهٔ هوس که دلش نام‌کرده‌اند

در خون‌ گشوده است ره خنده تا لبم

رنگم چو گل هزار گریبان دریده است

زین بیشتر چه ناله کنم بینوا لبم

زین قفل زنگ بسته مگویید و مشنوید

خون شد کلید آه و نگردید وا لبم

بیدل خموشی‌ام ز فنا می‌دهد خبر

آگه نی‌ام ‌که این لب‌ گور است یا لبم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

این شعر بیانگر حسی عمیق از تحیر و ناامیدی شاعر است. او از درد و ناله‌ای که در دل دارد صحبت می‌کند و می‌گوید که لب‌هایش مملو از ناله‌اند و هیچ راهی برای بیان آن ندارد. شاعر به ناتوانی خود در پذیرش عجز و بی‌کسی اشاره می‌کند و می‌گوید که حتی صدا و ناله‌هایش تاثیری ندارند. او زندگی بی‌دوست را مانند قطره‌ و عرقی می‌داند که بر لب‌هایش نشسته و برای او یادآور خجالت است. در پایان، شاعر به سکوتی می‌رسد که نه تنها از فنا خبر می‌دهد بلکه او را دچار سردرگمی کرده است که نمی‌داند لب‌هایش به قبر نزدیک‌ترند یا به زندگی. به عبارتی، این شعر سمبلی از عشق، عجز و ناامیدی است که به طور زیبا و عمیق بیان شده است.