نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۰۶ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول مفاعیل مفاعیل فعولن (هزج مثمن اخرب مکفوف محذوف)

شب ‌گردش چشمت قدحی داد به خوابم

امروز چو اشک آینهٔ عالم آبم

تا چشم بر این محفل نیرنگ‌ گشودم

چون شمع به توفان عرق داد حجابم

هر لخت دلم نذر پر افشانی آهی است

اجزای هوایی‌ست ورق‌های کتابم

چون لاله ندارم به دل سوخته دودی

عمری‌ست که از آتش یاقوت کبابم

بی‌سوختن از شمع دماغی نتوان یافت

بر مشق گدازست برات می نابم

چون سبزه ز پامال حوادث نی‌ام ایمن

هر چند ز سر تا به قدم یک مژه خوابم

معنی نتوان درگره لفظ نهفتن

بی‌پردگیی هست در آغوش نقابم

بر آب و گلم نقش تعلق نتوان بست

زین آینه پاک است چو تمثال حسابم

کم‌ظرفی‌ام از غفلت خویش است وگرنه

دریاست می ریخته از جام حبابم

واداشت ز فکر عدمم شبههٔ هستی

آه از غم آن‌ کار که ننمود صوابم

پیمانهٔ عجزم من موهوم بضاعت

چندان که به قاصد نتوان داد جوابم

گفتی چه‌کسی در چه خیالی به‌کجایی

بی‌تاب توام‌، محو توام‌، خانه‌خرابم

بیدل نه همین وحشتم از قامت پیری‌ست

هر حلقه‌ که آید به نظر پا به رکابم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

در این شعر، شاعر از تنهایی و اندوه خود صحبت می‌کند. او به خواب رفتن و تأمل در عشق و زیبایی می‌پردازد و احساسات عمیقش را به تصویر می‌کشد. در عین حال، او از زخم‌های دل، غفلت‌های خود و عدم توانایی در فهم کامل زندگی می‌نالد. نمادهایی چون شمع و آتش نشان‌دهنده سوختن و درد عاشقانه‌اند. شاعر به نوعی در جستجوی حقیقت و معناست، اما در عین حال از شرایط سخت زندگی و پیری نیز نگران است. تمام این احساسات در زبان زیبای شعر به تصویر کشیده شده است.