غزل شمارهٔ ۲۰۱۱ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفعول فاعلات مفاعیل فاعلن (مضارع مثمن اخرب مکفوف محذوف)
مشت عرق ز جبهه به هر باب ریختم
آلوده بود دست طمع آب ریختم
طوف خودم به مغز رساند از تلاش پوچ
گوهر شد آن کفی که به گرداب ریختم
زان منتی که سایهٔ دیوار غیر داشت
بردم سیاهی و به سر خواب ریختم
بیشمع دل جهان به شبستان خزیده بود
صیقل زدم بر آینه مهتاب ریختم
عشق از غبار من به جز آشفتگی نخواست
آتش به کارخانهٔ آداب ریختم
چندین زمین به آب رسانید و گل نشد
خاکی که بر سر از غم احباب ریختم
مستان دماغ کعبهپرستی نداشتند
خشت خمی به صورت محراب ریختم
موجی به ترصدایی بسمل نشد بلند
صد رنگ خون نغمه ز مضراب ریختم
کردم ز هر غبار سراغ وصال یار
هیهات آب گوهر نایاب ریختم
بیدل ز بیم معصیت تهمت آفرین
لرزیدم آنچنان که می ناب ریختم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به تصویرسازی از تلاشها و احساسات خود میپردازد. او از عرق ریختن و تلاشهای بیثمر صحبت میکند و به احساس غم و ناامیدی اشاره دارد. شاعر میگوید که کوششهایش در رسیدن به عشق و اتصال با دیگران بینتیجه مانده و از غم و دردی که در دل دارد، یاد میکند. او همچنین به صفای دل و زیباییهای زندگی اشاره میکند، اما در نهایت به ناگزیر بودن از غم و تنهایی نیز اشاره دارد. این شعر ترکیبی از احساسات عمیق، ناامیدی و تلاش برای پیدا کردن عشق و وصال است.