غزل شمارهٔ ۲۰۶۶ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن مفاعیلن (هزج مثمن سالم)
ز تحقیق نقوش لوح امکان رفع شک کردم
به چشمم هر چه زین صحرا سیاهی کرد حک کردم
ز وحشت بس که بودم بیدماغ سیر این گلشن
شرر فرصت نگاهی با تغافل مشترک کردم
مطیع بینیازی یافتم افلاک و دورانش
خم ابروی استغنا بر این فیلان کجک کردم
خیال نامداری امتحانی داشت از عبرت
سیاهی بر نگین مالیدم و سنگ محک کردم
به کیش الفت از بس قدردان نشئهٔ دردم
به هر زخمی که مرهم خواست تکلیف گزک کردم
چو موج گوهرم یکسر نفس شد حرف خاموشی
صف رنگ ادب تا نشکند شوخی کمک کردم
غرور کبریایی داشتم در ملک آزادی
ز بار دل خمیدم تا تواضع با فلک کردم
قناعت احتراز از تشنه کامی دارد ای منعم
تو کردی شور دیگر حرص من هم کم نمک کردم
به جرم سرکشیدن شعلهٔ من داغ شد بیدل
کمندی بر سماک انداختم صید سمک کردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
این شعر به احساسات و تجربیات شاعر درباره عالم و زندگی میپردازد. او از طریق نقوش و نشانهها به تأملاتی میپردازد که به او شک میدهد و در دلش سیاهی را حک میکند. شاعر از وحشت و ناتوانی خودش در مواجهه با زیباییهای زندگی سخن میگوید و از فرصتهایی که با بیتوجهی از دست داده، یاد میکند. او احساس میکند که با قبول شرایط، به نیازهای خود پاسخ داده و از بار مشکلات کم کرده است. شاعر همچنین به تجربیات و درسهای زندگی اشاره میکند و قبول میکند که برای رسیدن به آرامش باید تواضع را پیشه سازد. سرانجام، او به قناعت و پرهیز از حرص اشاره کرده و ابراز میدارد که بر اثر مشکلات، نتوانسته به تمام خواستههای خود دست یابد.