غزل شمارهٔ ۲۰۷۳ بیدل دهلوی
بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)
گر چراغ ازنفس سوخته بر میکردم
شب هنگامهٔ تشویش سحر میکردم
آرزو در غم نامحرمی فرصت سوخت
کاشکی سیرگریبان شرر میکردم
گرد اوهام رهایی نشکستم هیهات
تا قفس را نفسی بالش پر میکردم
یاد آن دولت بیدارکه در خواب عدم
چشمنگشوده بر آنجلوه نظر میکردم
زان تبسمکه حیا زیر لبش پنهان داشت
چه شناهاکه نه در موجگهر میکردم
آه بیدردی فرصت نپسندید از من
آن قدر جهد که خونی به جگر میکردم
فطرت از جوهر تنزیهکه در طبع من است
آب میشد اگر اظهار هنر میکردم
این بناییکه جهان خمزدهٔ پستی اوست
نردبان داشت اگر زبر و زبر میکردم
امشبم نالهٔ دل اشک فشان پر میزد
چقدر حل معمای شرر میکردم
قدم سعی به جایی نرساندم بیدل
کاش چشمی به نمی آبله تر میکردم
دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)
در این شعر، شاعر به بیان احساسات عمیق خود میپردازد و از ناتوانی در تحقق آرزوها و حسرتهایی که در دل دارد، سخن میگوید. او به تصویرسازی از غم و رنج ناشی از دوری از معشوق و ناکامی در رسیدن به او میپردازد. شاعر ابراز میکند که تلاشهایش بینتیجه بوده و به رغم آرزوهایش، موفق به ایجاد تغییرات در زندگیاش نشده است. او همچنین به زیباییهای عالم و لحظات ناب عشق اشاره میکند و بر این نکته تأکید میکند که بسیاری از احساساتش در درونش مخفی ماندهاند. در نهایت، شاعر از فقدان فرصتها و ناکامی در ابراز خود شکایت میکند.