نغما — خواندن و کشف شعر فارسی

غزل شمارهٔ ۲۰۷۷ بیدل دهلوی

بیدل دهلوی / غزلیات / وزن: فعلاتن فعلاتن فعلاتن فعلن (رمل مثمن مخبون محذوف)

شب‌ که در حسرت دیدار کمین می‌کردم

دو جهان یک نگه باز پسین می‌کردم

یاد ناسکه به وحشتکده عنقایی

ناله می‌شد همه‌گر نقش نگین می‌کردم

باد برد آن همه طاقت ‌که به خاکستر ریخت

نفس سوخته را پرده‌نشین می‌کردم

هرکجا سعی هوس رنگ عمارت می ریخت

صرف وحشتکدهٔ خانهٔ زین می‌کردم

عشق چون خامه مرا بر خط تسلیم نداشت

تا ز هر عضو خود ایجاد جبین می‌کردم

سجده آنجا که مرا افسر عزت می‌داد

می‌شدم بر فلک و یاد زمین می‌کردم

هر قدر گرد من از حادثه می‌دید شکست

من ز دامان تو اندیشهٔ چین می‌کردم

پیش از آن دم‌ که غم عشق به توفان آمد

گریه بر رنگ بنای دل و دین می‌کردم

ناله‌ها کردم و آگاه نگشتی ای کاش

خاک می‌گشتم وگردی به ازین می‌کردم

بیدل آرایش تحقیق مقابل می‌خواست

کاش من هم نگهی آینه بین می‌کردم

دربارهٔ این شعر (خلاصهٔ هوش مصنوعی)

شاعر در این غزل به حسرت و longing برای دیدار معشوق می‌پردازد. او در شب‌ها در انتظار دیدار معشوق کمین می‌کند و نسبت به گذشته و خاطرات تلخ خود ناله می‌زند. احساسات عاشقانه‌اش را به تصویر می‌کشد و بیان می‌کند که عشق او را متقاعد نمی‌کند تا تسلیم شود. او همچنین به سجده و احترام به معشوق اشاره می‌کند و با وجود شکست‌های متعدد ناشی از حوادث، هیچگاه از اندیشیدن به معشوق خسته نمی‌شود. شاعر در انتها آرزو می‌کند که ای کاش می‌توانست نگاه معشوق را دریافت کند و از دلایل محبتش آگاه شود.